سعیده

جهانم بی تو"الف"ندارد

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

 

ديگر از اين بوسه هاي پنهاني خسته شده ام...

مي خواهم در مقابل ديدگان همه ببوسمت...

و فرياد بزنم:

"دوستت دارم"

شنبه 5 مهر1393 2 بعد از ظهر |- سعیده -|

تو زيباترين تابلوي ديوار زندگي مني ...

كاش داوينچي تو را مي ديد !

ميخواهم آنقدر بو بكشم تو را كه ريه هايم پر شود ار عطر تنت

كه هوا داشته باشم براي نفس كشيدنم وقتي كنارم نيستي ...

خدايا
 
هفت ميليارد نفر مال تو
 
اين يك نفر مال من

 

 

 

 

چهارشنبه 2 مهر1393 10 بعد از ظهر |- سعیده -|

مـَלּ همـ ــآنـ َـم

خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ

בُختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ...

تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב

و با تـ ـویــے ڪـہ نیــستے حرف مے زنـב

בختــرے ڪـہ ...

زانــو میــزنـב لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـבَב

و تنــــهـا آرزویـــَش را براے

هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــבا یـــاב آور مـــے شود!!!

خـُــבا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـב مے زنـב

از ایــטּ ڪـہ ×تـ ـــو × آرزوے همیشگے مـــטּ بوבے!!!

چهارشنبه 2 مهر1393 7 بعد از ظهر |- سعیده -|

لحظه قشنگیه وقتی یواشكی برگردی تا بتونی عشقتو نگاه كنی

بعد ببینی كه اون دستاشو گذاشته زیر چونشو

زل زده بهت ...


پنجشنبه 27 شهریور1393 5 بعد از ظهر |- سعیده -|

دراز میکشم …

 

خیره میشوم به سقف …

 

اشکهایم میچکند …

 

سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی …

پنجشنبه 27 شهریور1393 2 بعد از ظهر |- سعیده -|

" مــــــــرد " بودن قانون دارد !


الکی نيست !

بايد محکم باشی ،

متين باشی ،

يک دل باشی و يک رنگ !

بايد با تمام توانت تکيه گاه شوی !

بايد درد دل بشنوی !

آرامش ببخشی !

بايد بغض هايت را بخوری !!!

درست مثل " تـــــو " ، مــــــــــــــــــــرد من !

پنجشنبه 27 شهریور1393 1 بعد از ظهر |- سعیده -|

 

 

فــرقے نــבارב .. چــه ڪسے چــہ مے گــویــב ،

  " تــــــــــو " !! 


 

همــانــے ڪـہ همــیـشـہ

  " בوســتـش בارم "


 

 همــانـے ڪـہ تــا غــصـّـہ ام مے گیــرב  ســر و ڪلّـــہ اش پــیــدا مے شوב


 

 و تــا مــرا نـخنـבانـב  בســﭞ بـرבار نمے شوב

هـمـانے ڪـہ همــیــشـہ  پـــُـر اسـﭞ از

شـور و شـاבے و زنـבگے ... 


 

" تــــــ♥ــــو "


 

 همیشه هــمــانے ....

 

چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 2 بعد از ظهر |- سعیده -|

 

اگر دلت گرفت...

 سکوت کن...

این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!

 

چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 2 بعد از ظهر |- سعیده -|


خیلی مواظب باش!!!

اگه باشنیدن صداش دلت لرزید…

اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی…

دیگه تمومه…!!!

اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات

یکشنبه 7 اردیبهشت1393 12 بعد از ظهر |- سعیده -|

 

 

ارزوی من ماندن اوست ...

خدایا اگر ارزوی او رفتن من است ...

ارزوی او را براورده کن ...

من جز ارزوی او ارزویی ندارم ... !!! 

 

 

سه شنبه 19 فروردین1393 2 بعد از ظهر |- سعیده -|

پسر: سلام عـزیزم،خوبـے ؟

دختر: سلام زنـدگیم،خوبـم،تـو چطورے؟چـہ خبر؟

پسر: عزیـزم امشب میاے بریم خونـموטּ؟

دختر: آخـہ مـا کـہ هـنوز مـدت زیادے نـیست با هـم آشنـا شدیم

پسر: مگـہ تـو دوستم نـدارے ؟

دختر: چرا،از جونـمم بیـشتـر دوستـت دارم و مـے پرستمت

پسر: پس چـرا نـمیاے امشب بریـم خونمـوטּ؟

معلومـہ کـہ هـنوز اونقـدر مـنو دوست ندارے …!

دختر: چرا نمـیخواے باور کنـے دیـوانـہ وار عاشـقتم…

و سپـس دخترک آرام گـفت: شنـیدم “عشق”

قـلب هارو بـاز میکنـہ نـہ پـاها رو

و آروم گوشـ ـے رو گـذاشتـــــ

 

یکشنبه 11 اسفند1392 3 بعد از ظهر |- سعیده -|



من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …

غصه هایت برای من  …

همه بغضها و اشکهایت برای من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده
دوستت دارم …

چهارشنبه 7 اسفند1392 8 بعد از ظهر |- سعیده -|

. دائما به شوهرتان بگویید :


ولی خودمونیم ها ، تو بیریخت ترین خواستگارم بودی !



. غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید و قبل از اینکه به غذا لب بزند بگویید :


اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زنشون ایراد می گیرن !



. هروقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید ، بگویید :

اِ ، باغچه همسایه چه گلهای قشنگی داره ! چرا کندیشون ؟!



. هر وقت شوهرتان برای شما حرفای عشقولانه زد ،

به طرز فجیعی از ته حلق بگویید :

هوووووووووووووووووق !



. هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،

به او محل نگذارید و بروید توی اتاقتان روزنامه بخوانید !



.هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ،

به بهانه تماشای عمو پورنگ ، سریع کانال را عوض نمایید !



.دائماً در حضور شوهرتان ،

از عرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید !



.برای تولد شوهرتان ، مسواک وخمیر دندان کادو بگیرید و بگویید

که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی

و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده !


چهارشنبه 7 اسفند1392 1 بعد از ظهر |- سعیده -|


مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو

روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!

زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی

هیــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت

واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!

هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه

خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته

باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریف تو کردیماااا؟؟!!

زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته

که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند

ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…

چهارشنبه 7 اسفند1392 1 بعد از ظهر |- سعیده -|


ﭘﺴﺮﻩ:ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ


ﺩﺧﺘﺮ:ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ


ﭘﺴﺮ :ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ.


ﻭﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﺩﺧﺘﺮﺧﻴﻠﻲ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﺍﺗﺎﻗﺶ


ﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺒﻴﻨﻪ


ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ ﻱ


ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﻭﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ


ﻭﻣﻴﺮﻳﺰﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ ﺍﺯﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ


ﺩﺍﺩﻩ .ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩ :ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ


ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻣﻮﻣﻴﺨﻮﻧﻲ ﺟﺴﻤﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻢ


ﻫﻤﻤﻤﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ﺟﺴﻢ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ


ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ . ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﺎﻋﺖ


ﺩﻗﻴﻘﺎ 3:34ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﮑﻮﺕ ﻭﺗﺎﺭﻳﮑﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭﺍﺯﺑﺎﻻﻱ


ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺩﺧﺘﺮﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮﺗﻨﻬﺎﻳﻲ


ﻣﺮﺩ. ﺻﺒﺢ ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮﺵ


ﺭﻓﺖ ﺗﺎﺑﻴﺪﺍﺭﺵ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﻧﺪﻳﺪ .ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺧﺘﺮﮐﻪ


ﻣﺪﺍﻡ ﻭﭘﻴﺎﭘﻲ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﺗﻮﺟﻬﺶ ﺭﻭﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ


ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻓﺖ ﭘﺴﺮﻯ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ. ﭼﺸﻢ


ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ


ﺑﻮﺩ: ﻋﺰﻳﺰﻡ،ﻋﺸﻘﻢ،ﺑﺨﺪﺍ ﺷﻮﺧﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻓﺮﺻﺖ


ﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ ....ﺍﻭﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﻗﻴﻘﺎﺳﺎﻋﺖ 3:35 ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...


ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ


ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭﻧﻤﻴﮑﺮﺩ ... ﻛﻠﻴﭙﺲ


ﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﺑﻨﺪﻟﺒﺎﺳﻰ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﮔﻴﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ....ﺁﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮ


ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ!!!!!!

چهارشنبه 7 اسفند1392 1 بعد از ظهر |- سعیده -|


بعد مهمانی ، از روی مبل بلند میشن میگن خوب آقا زحمت دادیم خداحافظ


دو قدم جلو تر آقا خداحافظ


جلو در آقا خداحافظ


داخل حیاط با صدای بلند آقا تشریف بیارین منزل ما خداحافظ


... جلو در حیاط (ساعت 1 نصف شب)آقا بریم دیر وقته خداحافظ


جلو در ماشین خداحافظ


داخل ماشین خداحافظ


ماشین در حال حرکت بووووووق بوووق یعنی خداحافظ


.
..
...
فردا صبح شمسی جون زنگ میزنه به اشرف جون میگه


اوا خدا مرگم دیشب نفهمیدم از اعظم جون خداحافظی کردم؟از طرف من ازش

خداحافظی کن....

چهارشنبه 7 اسفند1392 1 بعد از ظهر |- سعیده -|



مــــــــــردپاکــــــم!

 گفته بودمــ

عاشقــ ِ مردیــ میشومــ ..

کهــ دوستـشــ داشتهــ بـاشـَمــ

هر لحظهــ نبـودشــ

قرار را از منــ بگیـرد !!

مردیــ باشد کهــ حداقلــ

مرا شاعر کند !

حالا با آمدنتــــ در زندگیمــ

مـرا عاشقــ کردیــ

عاشقــ ِ یـکــــ دنیــا مردانگیـتــــ ..


دوشنبه 5 اسفند1392 7 بعد از ظهر |- سعیده -|


تورا به یاد آن روز ، تورا به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده ، تورا به روز اول بار

دیدنت ، تورا به اولین نگاه عاشقانه ، تورا به یاد باران روز نیامده ات ، تورا به تنهایی

روز رفتنت ، تورا به باران روز برگشتنت ، تنهایم مگذار دیگر

دوشنبه 5 اسفند1392 7 بعد از ظهر |- سعیده -|



 

دلتنگم

 

 

دلتنگیی که

 

فقط اغوش تو

 

میتونه برطرفش کنه

 

 

یک بغل سفت طولانی

 

سرت رو روی سینه ام بزاری

 

دستم رو روی موهات بکشم

 

در گوشت اروم بگم عاشقتم

 

عاشق..

 

دوستت دارم


شنبه 3 اسفند1392 5 بعد از ظهر |- سعیده -|

Design: Bia2skin.ir